به ادامه ی گفته های دوستانم در مورد فرار جوانان نسبتاً مطرح از افغانستان که شماری از جوانان در مورد برای خویش منفی اندیشیدند، من هم چنین مینویسم. بنده نیز این حالت را با یکی از دوستانم در وزارت خارجه که دیداری داشتیم، در میان گذاشتم و چنین تشویشی همه ی جوانان را متاثر ساخته است. موضوع فرار جوانان آگاه در هر بخش ابهاماتی را نیز در پی دارد که جوانان گویا خودها را میفروشند و وطن خود را رها مینمایند؛ مانند گذشته ها دور بودن از کشور را ترجیح میدهند و با تشویش و اضطراب زندگی دور از میهن را با بسا جنجالهای دامنگیرشان ادامه میدهند؛ و آنچنانیکه گفته میشد جوانان این افغانستان را متوانند بسازند و بس در شک قرار گرفته است؛
من به آن جوانان میگویم: آیا گذشته را دیدید که چه شد؟ آیا میخواهید افغانستان تان دوباره به آنچنانیکه در گذشته بود، بر گردد؟ این سوال هایست که پیش از گریز و ترک میهن باید رویش فکر کرد. شاید هم سوالهای دیگری بیشتر و بیشتر باشد که دوستانم از من زیادتر میدانند. این کشور به جوانانی نیاز دارد که خودها را قربانی نمایند تا کشورشان حیثیتی که دارد میگیرد را قویتر و با قدرت تر بسازند. شمایید که این افغانستان را هم میتوانید خوب بسازید و هم میتوانید دوباره به گذشته اش برگشت دهید. آیا کدامش را میپسندید؟
آرزویم این است که با مثبتها و امیدها به پیش رویم تا میهن را بسازیم. جوانان مبتکر، مدبر، با اعتبار و وطن دوست همیشه میخواهند افغانستان خویش را در رده های بالا ببینند. بیائید گریزها را دور سازیم و برای میهن، ملت و آرامش اجتماع خویش فکر نمائیم؛ همگام و همراه بایک دیگر این سرزمین بزرگ را قوت دهیم و با سعادت و آرامش کامل روحی و اجتماعی در بین مردم خویش زندگی دوستانه را با افتخار و آزادی انجام دهیم. گریز دردی را دوا نمیکند مگر پشیمانی، خدشه دار شدن حالت روحی و مملو از اضطراب. هرگز، دگرگون نمیشویم، به هم این سرزمین را بسازیم و گریز را که حیثیت و هویت کشورت در آن مطرح است، از ذهن دور سازیم.
گر جهنم ساختم فردوس هم میسازمت
ای وطن میسازمت آخر خودم میسازمت
آنقدر هایی که میگویند، کاهل نیستم
با تفنگت گر شکستم، با قلم میسازمت
آینه در آینه در رهگذار عاطفه
سنگ اندر سنگ در راه ستم میسازمت
هر که آمد بر سرت بم ریخت، اما غم مخور
من از آهنپاره های سرخ بم، میسازمت
غم مخور ای خانه ی ویران ولی زیبای من
با نفس های امیدم دم بدم، میسازمت
تا تو زیباتر شوی گل میشوم گل میشوم
باورم کن یک رقم نی یک رقم میسازمت
مهم نیست که معرفی شوم. مهم آن است که درست بنویسم، بدانم و بدانید. نمی خواهم نوشته ام نوشته بماند و بس. میخواهم زندگی را دوست خود داشته باشم و با مشکلات مجادله نمایم تا به آرمانها و آرزوهای که دارم، برسم. میدانم که نیت عالی و حقیقی در کار نتیجه ی عالی و مثبت دارد.