
بانوان که نیمی از پیکر اجتماع را تشکیل میدهند، ضعیف ترین موجودات هستند که برای به دست آوردن حقوق خویش با وجود زحمت و تلاش های پیهم تا اکنون نتوانسته اند دست آوردهای چشمگیری در عرصه های سیاسی و اجتماعی داشته باشند. زنان کشور از بعضی و حتی اکثر حقوق خود بی بهره بوده و همیشه آسیب پذیر نیز میباشند.
همه شاهد آن هستند که زنان افغانستان در عرصه های مختلف از خود برازندگی های نشان داده اند. در جنگ با روس های اشغالگر، زنان افغانستان تا پای مرگ دوشادوش برادران خود، سنگرهای مبارزه را داغ نگهداشته که متاسفانه قلم بدستان و تاریخ نویسان این عصر در این عرصه عملکرد شجاعانه و خود گذری های زنان افغانستان را نادیده گرفته اند.
متاسفم براینکه در طول تاریخ مقتدران سیاسی و داد خواهان حقوق زن فقط زنان کشور را بر روی صفحات کاغذ و یا از طریق رسانه گروهی و وسایل ارتباط جمعی مورد نوازش قرار داده اند و اشک دروغین بر ایشان ریخته اند. تا اکنون ما هیج نوع اقدام عملی در این باره ندیده ایم. این تجارب تلخ را بارها شاهد بودیم و اوراق تاریخ از این بگو مگو های نمایشی پر و لبریز گردیده است.

وضعیت زنان در افغانستان در شرایط فعلی، چندان خوبی نیست. زنان که در شهرها زندگی می کنند، اکثراً خانواده های هستند که تحصیل کرده می باشند. آنها می توانند آزاد بگردند، آموزش ببینند، تحصیل نمایند و آینده ی خویش را خود انتخاب نمایند. متاسفانه فامیل های که در محل ها و ولایت های دور دست زندگی می کنند، آنها اجازه یی بیرون رفتن و تحصیل را ندارند، حتی بدون اجازه همسر نمی توانند از خانه بیرون شوند. به طور مثال اگر یک زن بیچاره بار دار یا حامله به حالتی کوما هم برسد، شوهرش و یا فامیل آن اجازه نمی دهند تا وی از خانه خارج شده، یا هم وی را به شفاخانه یا کلینک انتقال دهد. در روستا و مناطق دوردست و حتی شهرها، فامیل های دیده میشوند که شوهر با همسر خود یکجا نان نمی خورد. در نخست مرد غذای خود را صرف نموده و بعداً همسرش. حقیقتاً باید گفت که نه اسلام چنین کاری را میپزیرد و نه فرهنگ اصیل کشور. میتوانم بگویم، به آنها یک شرم بوده چون این زندگی، زندگی انسانی و اسلامی نیست. حال شما بگویید که این چه نوع رسم و رواج است. آیا اسلام و فرهنگ این سرزمین چنین چیزی را اجازه میدهند؟ آیا انسانیت همین طور است؟.
مثال دیگر را در اینجا می آورم که از یکی از پزشک های یک بیمارستان قصه می نماید. مریضی که به امپوتیشن مصاب بود، که از زانو به بالا پای آن قطع گردیده بود، خیلی بیچاره و فقیر بود. وی به یکی از موسسات خیریه آمده و دخترش لباس خیلی پاره پاره ی مردانه را به تن داشت با وی نیز همراه بود. پزشک های آن موسسه جهت خریداری لباس به دختر وی پول جمع آوری کردند و برای آن خانم اهدا نموده تا لباس مناسب دخترانه برای دخترش خریداری نماید. فردای آن روز، مریض دوباره به بیمارستان آمد و پزشکان دیدند که هنوز هم همان لباس پاره پاره ی مردانه به تن دخترش موجود میباشد. پزشک ها سوال کردند که چرا لباس جدید و نو برایش خریداری ننموده اید؟ مادر این دختر جواب داد؛ کاکایش نمیخواهد که این دختر لباس مناسب به تن داشته باشد، به خاطر که در کل از طبقه زن نفرت دارد.

ببینید، تعصبات علیه زنان در بعضی روستا ها و ولایت های افغانستان به حدی زیاد است، که یک دختر این سرزمین نمیتواند به انتخاب خود، آزادانه و به فکر آرام، درس بخواند، لباس بپوشد و یا هم زندگی آینده اش را خودش انتخاب نماید. این در حالیست که قانون اساسی و سایر قوانین برای زن و مرد حقوق مساوی را پیش بینی نموده است.
دین مبین اسلام از حقوق شرعی زن و مرد به جدیت دفاع مینماید. برای زنان و مردان حقوق شان را به صورت کامل تنظیم نموده است.
همچنان، دین مبین اسلام مهم ترین اصل را برای رهایی زنان در کلام اقدس الهی تذکر داده و احادیث زیادی پپامبر گرامی اسلام حضرت محمد (ص) که باید به برداشت از آن، راههای را مطابق خواست های خویش جستجو کنیم، موجود است.

الحمدالله زمینه آموزش و پرورش در کشور عزیز ما به بانوان وپسران مساعد گردیده است. همچنان، برای ایجاد مکاتب دخترانه تا دور ترین مناطق نیز سعی جدی به خرج داده شده است تا دخترها با فراگیر آموزش و پرورش، در آینده ی کشور خویش، دوشادوش پسرها، در عرصه های مختلف آبادانی کشور، مصدر خدمت شوند. بنابرین آرزوهای بانوان ادامه آموزش و اجرای خدمت و کار عملی در تمام عرصه های زنده گی میباشد. باید یاد آور شوم، بحری را که مادران با امواج و تلاطم آن دست و پنجه نرم میکنند، از گردابش نیز هیچ هراسی ندارند، تا به بهروزیهای بیشتری خویش نایل آیند.
ومن الله التوفیق
نشر این مطلب به زبانهای دیگر:
مهم نیست که معرفی شوم. مهم آن است که درست بنویسم، بدانم و بدانید. نمی خواهم نوشته ام نوشته بماند و بس. میخواهم زندگی را دوست خود داشته باشم و با مشکلات مجادله نمایم تا به آرمانها و آرزوهای که دارم، برسم. میدانم که نیت عالی و حقیقی در کار نتیجه ی عالی و مثبت دارد.